پیدا





گرمای نواختی یا طنین تلنگری....؟!

درخواست حذف اطلاعات

نام کهنِ مسجد جامع قوچان را، مدرسه ه و مسجد ه می گفتند و می گویند. به یاد بانی صالحش مرحوم حاج عوض وردی خبوشانی. بنا به اسناد تاریخی"مدرسه ه از قدیمترین مدارس علمی قوچان است که بر اساس وقف نامه مورخ1144ق. از قرن دوازدهمهجری تأسیس یافته و بانی آن مرحوم حاج عوض وردی خبوشانی است. این مدرسه در ز له تاریخی1312ق. بکلی ویران گردید و به همت مردان خیر قوچان در شهر جدید بنیان یافت"(اترکنامه شاکری ص328) ****** "...97/7/16...حوالی صبح بود. خواب دیدم در مسجد جامع قوچانم. مجلس انسی برقرار بود. مناسبتش معلوم نبود. هرچه بود شوری در مسجد به پا بود. در میانه، یادنام مرحوم عوض وردی، بانی مسجد/مدرسه در فضا پراکنده آمد. که زنده بود. درشگفت شدم که تا کنون چرا به محضرش نشتافته ام؟!... در حال با خود گفتم برمن واجب است تا به ادای دین، خدمتش برسم و حال و احوالی بپرسم و از کنج ناشناختگی اش بد آرم... *************** در خانه حاج عوض بودم. شلوغ بود. آمد و شد دوستداران و مصاحبان و فرزندان و نوادگان و خدم و حشم، هم. رفته بودم تا با حاجی مصاحبه کنم و چند و چون بنای مسجد و اینکه چرا و چگونه و از کی ایده بنای مسجد در ذهنش شکل گرفته و چگونه کار را آغازیده بکاوم. خوش استقبال بودند اهلش. مردی میانه در آستانه در نمایان شد و بانویی با چادری گلی پشت سرش. اول تعجب بعد خوشحال شدم. عوض وردی، چنانکه تصور کرده بودم فرتوت و از کار افتاد نبود! بل چهل و چندی سال بیشتر نمی برد... می خواستم بپرسم که اشتباه نکرده ام آیا؟ ولی رویم نمی شد. ***** در اندرونی، پیری فرتوت و در اثر گذشت زمان به کوژی گراییده، از کنج نشیمنش به سوی ما آمد. با چهره ای گشاده، لبانی گوشتین و خندان، و پوستینی بر دوش. صورتی پیت و پهن و حاکی از اطمینان به نفس. پیربانویی نیز آن سو ترک به لبخند، ورود ما را به تماشا نشسته بود.... آشکار شد این، عوض وردی ما است. و آن، پسر و عروسش بوده اند... پیش از من هم ی برای مصاحبه آنجا بود و کار رو به پایان بود. دختری دوست دار فرهنگ یا برای رو مه ای. از حال و هوای اطراف و نگاهها و استقبال ها و همدلی ها فهمیدم عوض وردی چندان هم که من تصور کرده بودم، در کنج ناشناختگی نیافتاده، بل محل رجوع، و خانه اش محل آمد و شد اهل دل و فرهنگ است. من از آ ین پرسش ی که پیش از من بود به گفتگو در آمدم. پرسش این بود که در قدیم بانوان برای زیبایی چهره چه دارو و درمانی بکار می بستند؟... بعد به سر قصه خود شدیم. عوض وردی خوشحال بود که یکی در آمده ست که اهل تر و به فضای ذهنی او نزدیکتر است. این به زبان هم گفت. صدایش گرم و بیانش گیرا بود. دلم نمی آمد با پرسش هایم سخنش را قطع کنم. الان که بیدارم و این سطور می نویسم بیاد نمی آورم که چه گفت و از چه گفت! ولی حال و هوا و فضا ی ذهنی من از آن گفتگو پرواز در گذشته غنی قوچان و خاطرات او از زمانه خودش و آداب و عادات دورانش بود... فرصت نشد تا به چگونگی بنای مسجد و مدرسه اش برسیم. دیگرانی هم بودند که با درانداختن پرسش هایشان فضا را کانال به کانال می د و فضای جدی گفتگوی ما را از جا بدر می آوردند. عوض وردی برای من در کنار خود جا باز کرد و فرصت برای پرسش های من فراهم تر آورد. ولی خودم احساس می ادب حضور ایجاب می کند به دیگران هم با همان اشتیاقی که دارند مجال داده بشود. ودر ذهنم آماده می شدم برای وقتی دنج تر و حضوری خلوت تر. در همان حال فکر و ذکرم این بود تا نیمی از مصاحبه را به پیر بانوی سرای حاجی اختصاص دهم و از همراهی های او با حاجی و بپرسم... و این را با نگاهها و سخنانی گاه و بیگاه با بانو، نشان داده بودم و فضا هم مناسب می نمود... ********* پشت سر و همراه حاجی، گویی از این سر حیاط به آن سر می رفتیم. در ازدحام خلق... دو دختر سرو قامت، یکی با چادر آراسته مشکی ودیگری با لباس گل گلی و پوشش تمام، که در خدمت به مطبخ بودند و من ندانستم از خدمه اند یا اهل حاجی... استکانهای خالی چایی را یکی باید جمع می کرد... و من همراهی حاجی را ترجیح داده بودم..... "/(پایان خواب) ******* برای دانستن نام کامل بانی مسجد جامع امروز قوچان، سایت ها و پایگاه های اطلاع رسانی مربوط به مسجد را یکی پس از دیگری درنوردیدم و اثر از نام میارک بانی در میان نبود. دست آ هم در "اترکنامه" جناب شاکری عزیز چند سطری یافتم نام بزرگمرد را....