پیدا





معرعن...

درخواست حذف اطلاعات

معرعن، معرعن می آید به آستانه و چشم در چشم من، درحالیکه دستش گلویم می فشارد، به دود دم خویش خیر مرا از پس ببلغم، بیرون می اندازد!!.... و مرا سلاحی نیست جز بانگی که... "دست بردار ازین در وطن خویش غریب"...