پیدا





ِمانع!

درخواست حذف اطلاعات

م را گوی "چندی بخواب! باشد تا بر اثر این، آفتاب ایمان در قلب من شود بیدار..."



وظیفه ما فرهنگ سازی است....

درخواست حذف اطلاعات


تصویر ی از آقای شوشتری نمایند قوچان در مجلس، در کانال تلگرامی "قوچان خبر" با نوشته ای بدین شرح در زیر تصویر، درج شده بود... "جناب آقای شوشتری، مردم شریف قوچان، باتوجه به طرح و تصویب لایحه cft در مجلس، لطفا مواضع و رای خود را نسبت به این لایحه بصورت شفاف به موکلان خود اعلام کنید." .... از آنجا که محترم را مبادی آداب می دانیم و به حقوق موکلان حساس، انتظار پاسخ به ملت، به مثابه شأنی از شئون نمایندگی و بلکه اصلی ترین شأن این نقش، انتظار خیلی زیادی ارزی نمی شود....





گرمای نواختی یا طنین تلنگری....؟!

درخواست حذف اطلاعات

نام کهنِ مسجد جامع قوچان را، مدرسه ه و مسجد ه می گفتند و می گویند. به یاد بانی صالحش مرحوم حاج عوض وردی خبوشانی. بنا به اسناد تاریخی"مدرسه ه از قدیمترین مدارس علمی قوچان است که بر اساس وقف نامه مورخ1144ق. از قرن دوازدهمهجری تأسیس یافته و بانی آن مرحوم حاج عوض وردی خبوشانی است. این مدرسه در ز له تاریخی1312ق. بکلی ویران گردید و به همت مردان خیر قوچان در شهر جدید بنیان یافت"(اترکنامه شاکری ص328) ****** "...97/7/16...حوالی صبح بود. خواب دیدم در مسجد جامع قوچانم. مجلس انسی برقرار بود. مناسبتش معلوم نبود. هرچه بود شوری در مسجد به پا بود. در میانه، یادنام مرحوم عوض وردی، بانی مسجد/مدرسه در فضا پراکنده آمد. که زنده بود. درشگفت شدم که تا کنون چرا به محضرش نشتافته ام؟!... در حال با خود گفتم برمن واجب است تا به ادای دین، خدمتش برسم و حال و احوالی بپرسم و از کنج ناشناختگی اش بد آرم... *************** در خانه حاج عوض بودم. شلوغ بود. آمد و شد دوستداران و مصاحبان و فرزندان و نوادگان و خدم و حشم، هم. رفته بودم تا با حاجی مصاحبه کنم و چند و چون بنای مسجد و اینکه چرا و چگونه و از کی ایده بنای مسجد در ذهنش شکل گرفته و چگونه کار را آغازیده بکاوم. خوش استقبال بودند اهلش. مردی میانه در آستانه در نمایان شد و بانویی با چادری گلی پشت سرش. اول تعجب بعد خوشحال شدم. عوض وردی، چنانکه تصور کرده بودم فرتوت و از کار افتاد نبود! بل چهل و چندی سال بیشتر نمی برد... می خواستم بپرسم که اشتباه نکرده ام آیا؟ ولی رویم نمی شد. ***** در اندرونی، پیری فرتوت و در اثر گذشت زمان به کوژی گراییده، از کنج نشیمنش به سوی ما آمد. با چهره ای گشاده، لبانی گوشتین و خندان، و پوستینی بر دوش. صورتی پیت و پهن و حاکی از اطمینان به نفس. پیربانویی نیز آن سو ترک به لبخند، ورود ما را به تماشا نشسته بود.... آشکار شد این، عوض وردی ما است. و آن، پسر و عروسش بوده اند... پیش از من هم ی برای مصاحبه آنجا بود و کار رو به پایان بود. دختری دوست دار فرهنگ یا برای رو مه ای. از حال و هوای اطراف و نگاهها و استقبال ها و همدلی ها فهمیدم عوض وردی چندان هم که من تصور کرده بودم، در کنج ناشناختگی نیافتاده، بل محل رجوع، و خانه اش محل آمد و شد اهل دل و فرهنگ است. من از آ ین پرسش ی که پیش از من بود به گفتگو در آمدم. پرسش این بود که در قدیم بانوان برای زیبایی چهره چه دارو و درمانی بکار می بستند؟... بعد به سر قصه خود شدیم. عوض وردی خوشحال بود که یکی در آمده ست که اهل تر و به فضای ذهنی او نزدیکتر است. این به زبان هم گفت. صدایش گرم و بیانش گیرا بود. دلم نمی آمد با پرسش هایم سخنش را قطع کنم. الان که بیدارم و این سطور می نویسم بیاد نمی آورم که چه گفت و از چه گفت! ولی حال و هوا و فضا ی ذهنی من از آن گفتگو پرواز در گذشته غنی قوچان و خاطرات او از زمانه خودش و آداب و عادات دورانش بود... فرصت نشد تا به چگونگی بنای مسجد و مدرسه اش برسیم. دیگرانی هم بودند که با درانداختن پرسش هایشان فضا را کانال به کانال می د و فضای جدی گفتگوی ما را از جا بدر می آوردند. عوض وردی برای من در کنار خود جا باز کرد و فرصت برای پرسش های من فراهم تر آورد. ولی خودم احساس می ادب حضور ایجاب می کند به دیگران هم با همان اشتیاقی که دارند مجال داده بشود. ودر ذهنم آماده می شدم برای وقتی دنج تر و حضوری خلوت تر. در همان حال فکر و ذکرم این بود تا نیمی از مصاحبه را به پیر بانوی سرای حاجی اختصاص دهم و از همراهی های او با حاجی و بپرسم... و این را با نگاهها و سخنانی گاه و بیگاه با بانو، نشان داده بودم و فضا هم مناسب می نمود... ********* پشت سر و همراه حاجی، گویی از این سر حیاط به آن سر می رفتیم. در ازدحام خلق... دو دختر سرو قامت، یکی با چادر آراسته مشکی ودیگری با لباس گل گلی و پوشش تمام، که در خدمت به مطبخ بودند و من ندانستم از خدمه اند یا اهل حاجی... استکانهای خالی چایی را یکی باید جمع می کرد... و من همراهی حاجی را ترجیح داده بودم..... "/(پایان خواب) ******* برای دانستن نام کامل بانی مسجد جامع امروز قوچان، سایت ها و پایگاه های اطلاع رسانی مربوط به مسجد را یکی پس از دیگری درنوردیدم و اثر از نام میارک بانی در میان نبود. دست آ هم در "اترکنامه" جناب شاکری عزیز چند سطری یافتم نام بزرگمرد را....



فغان از این بیگانگی

درخواست حذف اطلاعات

امروز هفدهم مهر ماه نود وهفت است. به عادت صبحگاهی سر تیتیر اخبار را در رسانه این سو و آن سوی جهان نگاه می کنم.... از این سویی ها چند تایی و زان سر، یکتا!... آن یکتا تیتر زده است"محمد دبیر سیاقی در گذشت" دبیر سیاقی ادبیات فارسی و و همکار و دهخدا و محمد معین در فرهنگ نویسی بود با نزدیک به 80اثر تصحییح در ادب پارسی... این سویی ها اما دریغ از حتی یک اشاره در آ ین ستون های خود.... سر، یا سود این بیگانگی با گنجینه های ادبیات پارسی در میان یلند گوهای ما کدام است؟! بیایید نپرسیم چرا به رسانه هاس بیگانه اعتماد می رود!!....



معرعن...

درخواست حذف اطلاعات

معرعن، معرعن می آید به آستانه و چشم در چشم من، درحالیکه دستش گلویم می فشارد، به دود دم خویش خیر مرا از پس ببلغم، بیرون می اندازد!!.... و مرا سلاحی نیست جز بانگی که... "دست بردار ازین در وطن خویش غریب"...



"ماندلا"یم آرزوست.....

درخواست حذف اطلاعات

"پوتین: سال 2024 از قدرت کنار می روم".... حتما بگو بعدش صندلیت را معدوم کنند یا بدهند با خودت ببری، یا.... چون آن صندلی دیگر صندلی نمی شود. تمیز شدنی نیست.....! نمی دانم این برد "سنگ پای قزوین" ما است که تا مغز "پو تی ن" رسوخ کرده یا روسی ها هم برای خودشان قزوینی دارند و سنگ پایی؟!....



قوچان در بایکوت خبری خسارات برف

درخواست حذف اطلاعات

امروز که 28فروردین 1397خورشیدی است و قوچان در چنبره برفی سنگین-از دیروز و ب-گرفتار آمده ... صبح که اخبار ساعت7 را از رادیو ایران می شنیدم، در بخش گزارشات بارندگی های اخیر و جاری شدن سیل و خسارات سردرختی ها و ... به خسارات بارش و سیل در اسان جنوبی اشارت شد، و از اسان رضوی به خسارات برف در بخشهایی از نیشابور و باران در سبزوار یاد شد. از قوچان خبری نبود! این درحالی است که قوچان به تمامی در چنبر برف و خسارات کلی گرفتار آمد و کمر خم کرد!.... می پرسم آن هوشیاری نیشابوری ها و سبزواری های عزیز، و این گی و بی حالی و خبگی خبر رسانی قوچانی ها، به عهده کدام دستِ آنجا حمایتگر و اینجا در گریبان فرو رفته است؟!



در جانکاه در جان ما....

درخواست حذف اطلاعات

پایگاه خبری تحلیلی انتخاب (entekhab.ir) : طارمی: ..../فقط می توانم عذرخواهی کنم / در رختکن گریه / مردم فقط به خودم فحاشی کنند؛ به مادر و خواهر و خانواده ام کاری نداشته باشند مهاجم تیم ملی فوتبال ایران با عذرخواهی بابت از دست دادن موقعیت گ نی در بازی با پرتغال از مردم درخواست کرد اگر قصد فحاشی دارند او را خطاب قرار دهند نه خانواده اش را. ******** در درخواست این بازیکن تیم ملی چه درد جانکاه اخلاقی، فرهنگی، دینی، اجتماعی، شخصیتی، و روانی نهفته است؟.... که هیچ به فکر مرهمش نیستیم؟!.....



احساس تنفر !

درخواست حذف اطلاعات

از همه انیکه قلم در دست دارند و نمی نویسند، تریبون دارند و نمی گویند، ص دارند و خبگی پیشه کرده اند، کلاس دارند و درس نمی دهند..... درد مردم را،... بیزارم و احساس تنفری عمیق و عجیب پیدا کرده ام.... از انیکه دروغ های بزرگ را می شنوند و معرعن، از کنارش رد می شوند و به نام مردم از سکو ها و پله ها و نردبان ها بالا می روند... از و و رئیس،.... "دیهیم" همچنان بر سر"خشایار"ها درخشان باد!



ادعا های ناراست؟!

درخواست حذف اطلاعات

پرسش های بی پاسخ و ادعا های ناراست؟! مشهد: "وقتی ت و مجلس تماشاچی شدند..." چه جور مجلسی و چه هیأت تی تماشاچی می شود؟!... به این پرسش چه ی باید پاسخ بدهد که فرایندی طراحی کرده اندکه طی آن حتما نا ""اصلح"ان به مجلس و ت راه می یابند؟! ... و چرا وقتی راه را برسپردن مقدرات کشور به "اصلح" می بندیم باید از عملِ ضعیفِ ضعیفانِ بدست بر کشیده شکایت کنند؟!



نوشدار بعد از مرگ سهراب؟!

درخواست حذف اطلاعات

"رو مه : ۱۲ مرداد، برخی ائمه به صورت هماهنگ به شخص رئیس جمهور تاختند / این ها از واقعیت ها بی خبرند؟ / منبر خطبه پایگاه اغواگری و جهل پراکنی نیست / ..../ برخی ائمه علم کافی، تحلیل صحیح و اطلاعات مورد نیاز را ندارند / شورای سیاستگذاری ائمه درباره ابقاء یا تغییر آن ها تصمیم گیری کند ...." ********* نوشداری بعد از مرگ سهراب مشتری ندارد... دارد؟! نقد قدرت یکی از ویژگی ها و از ارکان جامعه باز است. و در جامعه ما می توانست و می تواند پایگاه قدرتمندی برای نقد های علمی و معیار مند و روشمند قدرت و جامعه و سیاست و فرهنگ و اقتصاد و ... باشد، ولی نتواسته یا نخواسته چنین کند. بلکه دراین چهل سال-منهای هایی چند متفاوت- اغلب با محتواهایی دم دستی آدینه های را پشت سر گذاشته است.... نقد خطبه های از سوی هنجار فرستان و تریبون داران رسمی مانند رو مه می توانست و می تواند به ارتقاء محتوای خطبه ها و مراسم و تأثیر گذاری آن در جامعه و ارتقاء آگاهی مخاطبان بیانجامد. متأسفانه این نقد هم یا ناشدنی بوده یا نخواستنی، تا امروز. و امروز با کلیشه ای که پیرامون آدینه شکل گرفته برای اینگونه موضع گیری های رو مه -آن هم نه مستمر بلکه دفعی و مقطعی- بسیار دیر شده است....



انسانیت زیباست

درخواست حذف اطلاعات

هرچه فکر می کنم می بینم بازهم انساتیت انسان است که بر همه داشته های او شرف دارد و زینت است و داشته ای است که دست تطاول هیچ طاغی ای بدو نمی رسد تا بگیردش.... دیده اید آدم هایی را پشت این میزهای ادارات که خود را گم می کنند و قُداند و مردم آنسوی میز را به هیچ می انگارند و گویی از دماغ پیل افتاده با افاده و اطوار پاسخ می دهند و از کار مردم گره نمی گشایند و مراجعه کننده را سر می گردانند؟!... عجیب است که هرچه این آدمها که پشت میزشان با صدمن عسل هم خورده نمی شوند، وقتی نوبت خودشان می شود که به حیث مراجعه کننده برابر میز یکی مثل خودشان می ایستند چه زبون اند و کرنش گرند و رام اند و... من نتیجه گرفته ام که هرکه هر اندازه در موقعیتی که گمان می کند قدرتی دارد از آدمیتش فاصله می گیرد به همان اندازه وقتی برابر ی می ایستد که به گمان قدرتی دارد، به همان اندازه و به نوعی دیگر از آدمیتش دور می شود....



زیبایی، چاشنی زندگی...

درخواست حذف اطلاعات

زندگی بدون چاشنی، یکنواخت می شود. زندگی یکنواخت آدم را کرخت می کند. کرختی، تاری دید می آورد. دید تار اص های زندگی را نمی بیند. آن که اص ها را نبیند، حاشیه ها برایش بزرگ می شوند و اصل می شوند و جای متن زندگی و عمر و گذرانش می نشینند.... باید برخیزم و زیبای زندگی خود را بیابم و پایش بایستم.... آن که زیبایی ندارد در زندگیش هیچ ندارد..... و آن که خیال می کند زیبای زندگی ازوما دیگری ای باید باشد، به احتمال خیلی قوی به اشتباه افتاده است... زیبایی، زیبایی است! و ممکن است در شیدن، در نبشتن، در شجاعت ورزیدن، در فهم ، در صبوری ، در مهر ورزیدن، در مراعات حقوق دیگران، و... در هزار گوشه زندگی جاری بتواند بشود.... البته زیباترین زیبایی آن است که آدمی "آن"ی روزیش بشود... . ولی یافتن این"آن"سو خام است... یافت می نشود....



طوفان

درخواست حذف اطلاعات

"طوفان بی عد ی و بی شهامتی" همه ارکان باشندگی ما را درنوردیده و درهم هم کوبیده است... ما طوفان زده شده ایم...



ِمانع!

درخواست حذف اطلاعات

م را گوی "چندی بخواب! باشد تا بر اثر این، آفتاب ایمان در قلب من طاوع کند..."



همشهریان بد عنق!

درخواست حذف اطلاعات

"سخنی با عباس سلیمی نمین؛ چرا بخش مربوط به آیت الله یزدی و بنیاد مستضعفان را از تاریخ کاخ مرمر سانسور می کنید؟!/ جلسه مجمع خارج از کاخ مرمر کذب محض است؛ آیا با همین دست اطلاعات به تحلیل تاریخ می پردازید؟! عباس سلیمی نمین به عنوان مدیر دفتر مطالعات و تدوین تاریخ ایران، در یادداشتی با عنوان «سه اقدام شایسته رئیس جدید مجمع تشخیص مصلحت» متأسفانه چند مورد خلاف واقع و کذب در انظار همه اعضای مجمع و خبرنگاران رسانه های همگانی، مطرح کرده است. پایگاه خبری تحلیلی انتخاب (entekhab.ir) : چرا بخش مربوط به آیت الله یزدی و بنیاد مستضعفان را از تاریخ کاخ مرمر سانسور می کنید؟!/ جلسه مجمع خارج از کاخ مرمر کذب محض است؛ آیا با همین دست اطلاعات به تحلیل تاریخ می پردازید؟! [...]
باشد که کمی -فقط کمی- انصاف، در نوشته های این تحلیل گران تاریخ باشد، تا تاریخ معاصر ایران این قدر مظلوم واقع نشده و به تحلیل نرود." انشاء الله" اَه! یعنی برخی ها طاقت یک کم دروغ را هم از یک مورخ ندارند؟! خعلی! عجیب است! متأسفام برای آقای نمین البته، که چنین همشریان بد عنقی دارد!!




آموختن از شه دیگران

درخواست حذف اطلاعات

آیا آزار فقط شامل آزار فیزیکی است؟ آزار را چگونه تعریف می کنید؟ از نظر شما آیا آزار فقط شامل آزار فیزیکی مانند یا لمس بدن بدون اجازه فرد است؟ آیا متلک پرانی های خیابانی را هم بخشی از آزار محسوب می کنید؟ شاید هم اصلا به این موضوع کوچکترین فکری نکرده اید. به عنوان یک زن تجربه شخصی من از آزار و تعریف من از آن فراتر از مثال هایی است که زدم.



شناخت و داوری دردناک!

درخواست حذف اطلاعات

بعنوان یک کنشگر ، شه ور، و انسانگرا، دلم می خواهد فریاد کنم که همه اهل قلمی که در وادی سیاست می نویسند، مخصوصا خارج نشینان برج عاجی، یا کنار گود نشین یا ... به انسانیت پشت پا زده اند. خیلی محکم. حالا می بینید درستی این خام سخن را یک روز.... دقیت بفرمایید عرض من نویسان است و نه اهل علم و ادبیات و اخلاق و عرفان و تاریخ....



بیشعور ترین

درخواست حذف اطلاعات

عجیب و هیجان آور است... نمی دانم چه شده است؟! این روزها روکش ها کنار می روند و ماهیتم آشکار می شود در برارم! احساساتم می گویند: من! بیشعور ترین آدمی هستم که تاکنون در زندگی خودم دیده ام...



بله! من بیش رینم....

درخواست حذف اطلاعات

به پشت سر که می نگرم می بینم سخت بیشعور بوده ام، و هستم هم! .... همواره، با یک خنده اعتماد کرده ام. با یک اخم به قهر گراییده ام، به یک تهدید ترسیده ام، از یک تمجید، برآمده ام. به اندک دلگیری و دلتنگی، گریسته ام و گاه، از کم گنجایی، به سرخنده شده ام. با کوچک ناسازگاری، همه چیز را تمام شده ارزی کرده ام، و... و هزار شاخص دیگر گه گفتنش نتوانم و نشاید.... . بله! به پشت سر که می نگرم می بینم بیشعور ترین م در زندگی خود....



وقاحت من...

درخواست حذف اطلاعات

من موجودی وقیح هستم! بله تعجب نگنید! هیچ سهوی درمیان نیست. من وقیح هستم!.... وقتی از تلویزیون دروغ می شنوم و دم برنمی آورم، وقتی رادیو در حضورم من مرا انکار می کند و از من واکنشی دیده نمی شود، وقتی در رسانه ها نامربوط می شنوم و ککم نمی گزد، وقتی راست راست از ورای دوربین، به چشمم فرو تپیده می شوند و تحقیرم می کنند و من چون جن زده ای مات به در و دیوار می چسبم، یا ترس خورده، لب می گزم و سر در خشتک خود فرو می برم، وقتی مصادر امور و صاحی منصبان کشورم -که می باید گمارده من باشند و به خیر من (ملت) بی شند- نتیجه تصمیم ها و اعمال و پندار و بیان و گفتارشان رو به اضمحلال بردن من است، وقتی جناح های(باندهای) باصطلاح ایستاده بر شانه های من، به جای هم افزایی انرژی و شه و گره گشایی از کار کشور، به ت یب و تحقبر و حذف هم -که امروز خود را در این می بینند- را خدمت نام می نهند، و.... ومن همچنان بی عملم، و همچنان در پی لقمه نانی به هر قیمتم، و همچنان در هزارتو های تنیده بر سر راهم فقط دویدن و نرسیدن را شناخته و زندگی نام کرده ام.... آیا وقیح نیستم؟! آیا وقیح نیستم که نام انسان بر خود نهاده ام؟!



تهوع!

درخواست حذف اطلاعات

حالم بهم می خورد ازاین سایت ها و آدمهای جلو دوربین و صفحات اول رو مه ها و تیتر های بی بته و توخالی،... از این کلمات خشک و تنگ بی بن و مایه ی راست و چپ و اصلاح و اصول که سقف شیدن و مشی مرا بسیار پست کرده اند.... از این ی هردم بیل که مثل قارچ اینجا و آنجا روییده و بر جیب من چمبره زده اند. از باصطلاح انی که تا نوک دماغ بیش نمی بینند.... از کتابهایی که رونوشتهای تکه تکه از اینجا و آنجا، و از این و آنند، به اسم تألیف و تنصنیف و... از دانشجو جماعت، که خود آگاهی را در خود کشته و زیر وار ها تصورات و تظاهرات متعفن و تقلید و بازیچه شدن و پیروزی و فتح اش در ترم تحصیلی، قبولاندن حجم جزوه بیست صفحه ای به مبصری بنام برای امتحان است.... از بقالی که مشتری را پول می بیند. از کارمندی که در رفتن از کار را زیرکی خود تلقی می کند. از پزشکی که در مطب، بدون توجه به وقت و شخصیت و حال بیمار، و در بیمارستان، تا فرصت گیر می آورد، یک تماس ید و فروش ملک و املاک و ... دارد. از خودم! که اینها را فقط می نویسم....



اگر تو گفته باشی!!

درخواست حذف اطلاعات

"ظریف: لجن پراکنی ترامپ نمی تواند به سربلندی ایران خدشه وارد کند پایگاه خبری تحلیلی انتخاب (entekhab.ir) : امورخارجه ایران می گوید لجن پراکنی افرادی مانند ترامپ نمی تواند ذره ای در دفاع، مقاومت و سربلندی مردم ایران خدشه وارد کند. به گزارش ایسنا، محمد جواد ظریف شامگاه دوشنبه در جمع ایرانیان مقیم آفریقای جنوبی اظهار کرد: این روزها که بار دیگر های نامناسبی از سوی برخی تازه وارد در عرصه سیاست شنیده می شود، لازم است یک بار دیگر یادآوری برای خود داشته باشیم که ایران به یمن حضور پرافتخار و پرصلابت مردم در ۴۰ سال گذشته توانست همه فسادها، تحریم ها، جنگ ها و ها را با سربلندی پست سر بگذارد. وی افزود: انی که بر ایران فشار آوردند عبرت تاریخ شدند و ملت ایران استوارتر و قدرتمندتر از روز اول حضور دارد." *********** جانِ ظریف! یکی از وظیفه های فردی-شخصی جناب شما حراست از ادب و ظرافت ایرانی در گفتار است. چون جا افتاده ای. چون تثبیت شده ای. چون کاری را به انجام رسانده ای. چون می گویند زیان دنیا را بلدی. زبان روز را ... تو باید حرفت را بزنی. حرف کشور ایران را... حرفت را بزن! استوار.... ولی قشنگ!.... ولی ظریف... حال که ایران شده ای، زیب "سخن دانی" ایرانی هم باش!.... مردم ما سخت آلوده بی تربیتی شده اند، "ظریفان" می خواهند، به الگو، تا به راهی ازین دام و گرداب، برآیند....



قهقرای مقدمه ها....

درخواست حذف اطلاعات

می خواهم چیزی را توضیح بدهم. می بینم توضیح این چیز، یک مقدمه(مقدمه اول) لازم دارد. بیان این مقدمه، یک مقدمه دیگری(مقدمه دوم) لازم دارد. پرداختن به مقدمه دوم، خود، آوردن مقدمه سوم را ضرورت می بخشد، و....یعنی یک سیر قهقرایی مقدمات، برای توضیح یک مطلب.... به این ترتیب، من هیچوقت زمانی برای توضیح مطلب اصلی نخواهم داشت... و اصولا آیا هیچ زمانی می توانم به صحبت پیرامون موضوع اصلی فراهم رسید؟!.... و ایا این ساختار ذهنی، نشان از وسواس فکری برای شرح و بیان یک مطلب است؟! یا نشان فاصله ذهنی- شه ای گوینده(که من باشم) با مخاطب؟ یا شاخصی است برای وصف واقعیت کم خوانی و کم تفکری و کم شایی، -اگر نگوییم بدون خوانش و بدون تفکر ونا شایی- آحاد جامعه ما که ای از آن ها اکنون پیش روی من اند؟!...



به خاطر فرزندان و نوه هایمان....

درخواست حذف اطلاعات

از میان خبر ها...: "یک سناتور دیگر جمهوری خواه رفتار ترامپ را محکوم کرد" "یک سناتور دیگر جمهوری خواه … به دونالد ترامپ رئیس جمهور این کشور تاخته است. پیشتر سناتور جمهوری خواه باب کورکر هم گفت که دونالد ترامپ باعث شده است. سناتور جف فلیک از ای آریزونا گفت: "رفتار بی دانه، مشمئزکننده و همراه با بی نزاکتی" در راس ت خطری برای دمکراسی است. سناتور فلیک پیش از اعلام تصمیم خود در صحن سنا، به رو مه "آریزونا ریپابلیک" گفت: "احتمالا در حال و هوای فعلی حزب جمهوری خواه جایی برای جمهوری خواهی مثل من وجود ندارد." او در نطق خود در صحن سنا گفت از انتقاد از رئیس جمهور لذت نمی برد اما احساس می کند "باید براساس وظیفه و وجدان چنین کند." او گفت: "ما هرگز نباید تضعیف مرتب و روزمره معیارها و آرمان های دمکراتیک خود را "عادی" قلمداد کنیم." او گفت از "بی اعتنایی فاحش به حقیقت و راست کرداری، تحریک های بی دانه، اغلب به دلایل ک نه و شخصی" افسوس می خورد. او افزود: "من فرزندان و نوه هایی دارم که باید به سوالاتشان پاسخ دهم، بنابراین آقای رئیس جمهور شریک جرم شما نخواهم بود." ********* من خودم بالشخصه در بیشینه ی"ابنا و بنات" که دستی بر آتش [آش؟!]مسؤلیت دارند، کاری برعهده آنان است و گرهی می باید از کار کشور بگشایند و چشمی برای دیدن خلل و فرج سیاس ورزی داشته باشند و زبانی برای شرح نابودنی ها و بیان راه های وج از آنها ، ورز داده باشند و ... و تریبونی فراهمشان است و رو مه ها و سایت ها را مترصدند تا در پناه ی گفتگو خود را عرضه کنند و... چیزی به اسم "وظیفه"و "وجدان" سراغ، و انتظار کنش بر اساس آن ندیده و ندارم....
اما پرسش جدی و دلمشغولی همیشگی من این بوده و هست که: آیا این ها "فرزند" و "نوه" هایی که به پاسخ آن ها، خود را مجبور بدانند کنش اصلاح گر-و نه یهعنی اصلاح طلبانه مألوف!!- مایه ور بپردازند، ندارند؟! یا آن ها و فردای آنها راهم، - به بهای میز امروزشان- به هیچ می انگارند؟!....



شبح....

درخواست حذف اطلاعات

هزار مسأله در ذهن دارم. هزار حرف نگفته هزار زخم بی مرهم وبی یام از لولیدنی در خود که زندگی اش نام کرده ام. هویتی که هیچوقت به صحنه راه نیافته! و حقوقی که هیچگاه پرداخت نشده است... من در صحنه شطرنج زندگی همواره سربازم.... شبحم که پیش می شوم...



انتظار روشی

درخواست حذف اطلاعات

... به سخن آقای رئیس جمهور، و در نقد دیدگاه وی که با اشاره به نهج البلاغه گفته اند حاکم ی انتخ است، گفته اند: " شما یک ذره از نهج البلاغه را دیده اید و خطبه های دیگر و آیات قرآن را ندیده اید"... کمترین انتظار روشی در این نقد، این بود/است، که ایشان آن فرازهایی از نهج البلاغه که جناب رئیس جمهور ندیده را می آوردند و ب ان و به شاهدان و به همه مخاطبان می نمایاندند. اینگونه هم نوعی آموزش بود، هم حجت در مناظره، قوی می شد. *****



چرا از صداقت روی گردانیم؟! و دماغ مقصد می پروریم؟!

درخواست حذف اطلاعات

در حاشیه نامه آقای قالیباف:

«بسم الله الرّحمن الرّحیم"
"جوانان انقل و دلسوز ایران عزیز...."(1) می پرسم ... این "جوانان انقل و دلسور ایران" چه انی اند؟ کجایند؟ چه ویژگی هایی دارند؟ چه مرامی دارند؟ پاتوق یا مقر یا دقتر یا حزبشان کجاست؟... چرا می کوشیم با هویت های جعلی و تاریک، در صحنه سیاست -که ا اما باید شفاف و آشکار متعین باشد- بمانیم؟! چرا از انصاف خود خبر نمی گیریم و چرا بر مسیر صداقت گام نمی گذاریم؟ برادرجان! لازم نیست همه چیز را خود تو بدانی؟! ولی لازم است مشاوران دانا و صداق و صدیق، به کمک بخوانی عرصه سیاست وری را... (1) با پوزش ژرف ار خواننده گرامی. از درج اصل نامه که -در صورت وم، در رسانه جات قابل رد ی و بازی است- به گمان من مهوع بود معذور شدم.



بی مجالی ما ایرانیان

درخواست حذف اطلاعات

"*گزیده ای از مقررات توضیح المسائل چسب هل: روش ساری و جاری در کارخانه برگرفته از ایده و اعتقاد مالک آن یعنی آقای خلیل نظری و این طرز فکر اجباری و لازم الاجراست./ شرکت ن در ورزش دسته جمعی ۱۲۰ هزار تومان جریمه دارد. برای شرکت ن در ورزش«هیچ بهانه ای حتی داشتن نیز مورد قبول نیست چرا که فرد ل نمی تواند کار کند و باید آن روز از مرخصی استفاده کند»./ برای رعایت نظم کارکنان باید حداکثر تا ساعت ۸:۷ دقیقه حضور خود را ثبت کنند و اگر ساعت ۸:۸ را نشان دهد طبق قانون کارخانه شامل جریمه ۱۰ هزار تومانی می شوند./ داشتن تلفن همراه در خط تولید، وی سی و محل کار ممنوع است و در صورت مشاهده موجب واکنش شدید و احتمالا ا اج خواهد شد./ استفاده از کلمه «این دفعه» ممنوع است./ نوشتن اسم اشخاص به جز اسم خلیل نظری در کلیه بخش های کارخانه از جمله اعلامیه ها، بولتن ها و تابلوها و مکاتبات جاری ممنوع است./ کلیه مکالمات تلفنی برای کنترل بهبود کیفیت پاسخگویی ضبط شده و هر سه ماه یک بار به طور رندوم از بلندگوی کارخانه پخش می گردد؛ لذا مراقب مکالمات خود باشید چرا که مسئولیت آن برعهده خود شماست./ کارکنان و پیمانکاران کارخانه حق صحبت با پرسنل را ندارند و در صورت تخلف پیمانکار معادل ۵ درصد مبلغ قرارداد جریمه می شود./ بیش از ۲ نفر در زمان عدم حضور کارفرما در وقت اداری ممنوع و شامل ع العمل خواهد شد./ در ع های دسته جمعی هیچ نباید بنشیند و هیچ جز مدیرعامل نباید لباس شخصی داشته باشد/. ن کارگر که قصد ازدواج داشته باشند حداکثر در دوران نامزدی و آن هم به مدت یک سال کارشان ادامه می یابد." ماجرای رخدادهای کارخانه چسب هل، یکبار دیگر بی مجالی ذهن و ضمیر ایرانی را در رسانه ها به آفتاب افکند. ما اغلب در برابر هر رخدادی بدون درنگ لازم، فورا به دو دسته موافق و مخالف تقسیم می شویم.... به گمان من این مورد از جمله نوادر ایجاد نوعی نظم و انضباط در میان ایرانیان "درون دوره"(معاصر) است که شاید اشکالاتی هم می داشته واز این رو بیشتر به راه نمایی و حمایت نیازمند می بوده تا ایراد و انتقاد سرخورده کننده، یا حمایت تام خ که ساز! ما ایرانیان در زمین زدن حریف شگرد داریم. می آییم و شاخص ترین اشکالی که به نظرمان می رسد را برجسته می کنیم و بستر را برای نیش زدن فراهم می آوریم. در این ماجرا جریمه برای عدم حضور در برای کوفتن کارفرما برجسته شد. بدون اینکه به روی دیگر ماجرا که ایجاد نظم و انصباط و سد راه هر گونه تنبلی -که نزد ما ایراینان بیماری مزمن هم هست- توجه کنیم. من خودم به ایجاد این گونه نظم آهنین در محیط کار گرایش دارم ولی البته نباید هیچ حقی از کار گر زیر لوای ایجاد نظم و انضباط پایمال شود. در اینجا هم می شود به پالایش تصمیمات پرداخت و رفتار خوب منظم -ولو برای کارگر سخت - را تحسین و رفتار های منجر به تضییع احتمتالی حقوق کارگر را اصلاح کرد...



انتخاب با مشتری است

درخواست حذف اطلاعات

"[...]برخی می گویند در حال توسعه و پیشرفت هستیم اما در حال پیشرفت به سوی جهنم هستند ." راست گفتی است!.... ولی مناسب تر این نیست که حق انتخاب مشتری(مردم) را هم به رسمیت بشناسیم؟! در بازار - در اینجا رأی ها و حرف ها و عده ها و تبشیر و تنذیر ها- رسمیت و میدان دادن به بلوغ مشتری نیمی از بده بستان است. انتخاب را بر گرده مشتری بگذاریم....



انتقاد مضاعف!

درخواست حذف اطلاعات

روز درست گذشت ابراهیم یزدی معروف به یزدی مطلبی انتقادی با عنوان"آیا پاسخی خواند داشتن؟!" اینجا نوشتم. متأسفته نمی دانم چرا درج نشده بود! در این دوسه روز "شصت سال صبوری و شکوری" اش را تورق می ... افسوس که جز بر دریغم نیافزود و انتقاداتم را از مدعیان پارادو یکال نقش"روشنفکر- انقل "مضاعف کرد، در ش تن ساختاری که بوده، و نادرنگ و ناتأملی که برای برآوردن ساخت نو گویی در حد و اندازه شان نبوده!! در سالهای پایانی قرن بیستم، که جهان به برق خویش می نازید، دود این آتش افروخته ی بدون دود، حاصل طنازی های یتیپ یزدی های پزشک، دارو ساز، در طمع در سیاست ورزی- به چشم که ها -که بی خبر و بی تقصیر و برکنار بودند- نرفت!



جرأت؟!

درخواست حذف اطلاعات

انتقاد آن هم بعد از مرگ ی-که در واقع ورود به حرم پرستش ما ایرانیان است - و آن هم از یا انی مانند آقای یزدی، که مع الاسف، هنوز بت ذهنی گستره ای از ایرانیان امروزین اند، جرأت می خواهد... نمی خواهم بگویم که من جرأتمندم. اما می خواهم بگویم حتم واکنش منفی از نا شایان مزمن در این جامعه نتوانست مانع ابراز خلجان درونیم بشود...



جان مایه حیات ما دروغ!

درخواست حذف اطلاعات

کمی راست از بسیاری دروغ در وووووووووووو غ! صبحم دروغ و ظهر دروغ و شبم دروغ دم پیش ازآْنکه حرف شود برلبم ، دروغ! هنگام سرخوشی، همه احساس من، ادا هنگام ناخوشی ، بتمامی تبم دروغ ایمان شعار وعشق شعار و خدا، شعار از دین، به غیر کاسبی از مذهبم، دروغ مهرم ریا و مٌهر ریا و دعا ، ریا اشکم دروغ و یاربم ، دروغ در دل هرآنچه غیر هوا و هوس، فریب در سر به جز زبان وبه جز غبغبم دروغ! ** صادق منا ! که هیچ نیاموختم به خلق جز آنچه یاد داد به من ، " مکتبم دروغ "! " ی لایین"




کار با چه ی است؟!

درخواست حذف اطلاعات

پایگاه خبری تحلیلی انتخاب (entekhab.ir) : "شهروند نوشت: ترکیه با اقداماتی که در پیش گرفته، ٣٠ میلیارد از ٨٠ میلیارد متر مکعب آبی که به کشورهای پایین دست سرازیر می شود را قطع می کند. با افزایش ریزگردها، کیفیت زندگی مردم ایران و عراق با ادامه ساخت ایلیسو تا سال ١٤٠٥ به حداقل می رسد." با این مخلب کشی های معطوف به قدرت که سکه رایج زیسا اجتماعی- ماست، شیدن به فردای ایران و تنظیم مناسبات داخلی- منطقه ای - بین المللی، که زندگی ایرانیان را ارتقاء نه، بلکه نجات بدهد، مسؤلیت چه ی است؟!



کار با چه ی است؟!

درخواست حذف اطلاعات

✅تحلیل محمود سریع القلم از قراردادهای جدید عربستان با "هشدار به فقیر شدن جامعه ایرانی/ روش و منش سیاست خارجی ایران مربوط به 20 سال پیش است محمود سریع القلم، برجسته روابط بین الملل شهید بهشتی در یادداشتی به تحلیل قراردادهای اقتصادی اخیر عربستان و پرداخت. به گزارش اقتصادنامه، متن کامل یادداشت وی به شرح زیر است: برخی تحلیل گران سیاست خارجی، تحولات اخیر منطقه ای را "غیر منطقی" خوانده اند. این نوع تحلیل ها در ده روز اخیر، این معنا را به ذهن متبادر می کنند که بازیگران منطقه ای و بین المللی باید با منطق، استدلال و انصاف با ما رفتار کنند. حدود سی سال است که سیاست خارجی بویژه کشور های در حال توسعه، مبنای ارتباطات بین المللی خود را بر "گسترش روابط اقتصادی خارجی" بنیان گذاری کرده اند. سیاست خارجی یعنی روش های افزایش صادرات و وزارت خارجه یعنی نهادی که حتی روزانه به دنبال بازارهای جدید صادراتی است.آلمان در غرب و کره جنوبی در شرق، مظهر این نوع سیاست خارجی هستند. در سال ۱۹۹۰، بوش پدر از ژاپنی ها تقاضا کرد که اتوموبیل های متنوع خود را در و با نیروی کار یی تولید کنند زیرا سهم فروش اتوموبیل های ژاپنی در این کشور نسبت به اتوموبیل های یی به مراتب بالاتر رفته بود. روزانه حدود سه میلیارد دلار بین و کانادا تبادل می شود. ضمن اینکه این دو کشور همسایه هستند و روابط استراتژیک دارند، ولی هفته ای نیست که به نفع صنایع و تولید کنندگان خود و به ضرر صنایع کانادا رأی ندهد. ظاهراً ما نشسته ایم تا دیگران با ما صحیح، اخلاقی و منطقی رفتار کنند. حدود نیم قرن است کشورها سعی می کنند دیگران را به لحاظ اقتصادی به خود وابسته کنند تا در رفتار و امنیتی آن ها تأثیر بگذارند. هم اکنون، نفت این ظرفیت را از دست داده چون تنوع منابع عرضه کننده نفت آنقدر فراوان شده که کشورها، انتخاب های فراوان دارند. تنها چهار کشور در نظام بین الملل هستند که سیاست خارجی آن ها، مبنای اقتصادی ندارد. کوبا در این لیست بود اما دیگر نیست. امروز اقتصاد از سه منبع می تواند درآمد و اشتغال قابل توجه ایجاد کند: it، تسلیحات و بانکداری. یخچال را کره جنوبی تولید می کند و تراکتور را چین. لباس را ترکیه تولید می کند و کفش را برزیل. گرفتن سفارش برای تسلیحات یعنی آوردن پول به اقتصاد برای تحقیق در تکنولوژی وit. این دو یعنی تسلیحات و it دو روی یک سکه هستند. همه بوئینگ را به عنوان شرکت تولید کننده هواپیماهای مسافربری می شناسند ولی این شرکت در عین حال، بزرگترین تولید کننده پهپاد برای استفاده نظامی نیز می باشد. قراردادهای نظامی اخیر میان عربستان و ، ۱/۳۸۰/۰۰۰ شغل دائم در اقتصاد ایجاد خواهد کرد. مهم ترین شرکای تکنولوژیک شرکت های تولید کننده تسلیحاتی ، شرکت های ی هستند. ل شرکت های it ، نقش مهمی در ترغیب این قراردادها ایفا د. اخیراً شرکت یی intel، شرکت ی به نامmobileye را پانزده میلیارد و سیصد میلیون دلار ید. طبیعی است که عربستان، کشور تولید کنندهit نیست اما در دو سال اخیر به صورت سیستماتیک و با نوع قراردادهایی که با ، کانادا، ژاپن، فرانسه و آلمان منعقد کرده، ان و تکنوکرات های خود را با تکنولوژی های جدید آشنا می کند. در نهایت، مزیت نسبی عربستان در نفت و پتروشیمی است ولی با بهره گیری از ذخائر ارزی، به تدریج و در یک پروسه دراز مدت، و جامعه خود را در معرض تکنولوژی های جدید قرار می دهد. اگر دقت کنید در تحلیل های سیاست خارجی جامعه ما، ارقام تقریباً وجود ندارد و آشنایی با اقتصاد بین الملل، فوق العاده محدود است. ادبیات ۲۰ سال پیش در سیاست خارجی همچنان سیطره دارد. در این نظام بین الملل، هیچ کشوری به فکر کشور دیگری نیست. همه به فکر خودشان هستند. اگر اقتصاد کشور های دیگر را به اقتصاد خود وابسته نکنیم، نمی توانیم از آن ها رفتار منصفانه و منطقی انتظار داشته باشیم. هیچ هدفی برای یک ت بالاتر از تولید ثروت برای آینده ای مطمئن تر وجود ندارد. اگر اقتصاد بین الملل بخوانیم، مسائل منطقه ای را به نوعی دیگر تحلیل و قضاوت خواهیم کرد. اگر برای آینده کشور، اقتصادی فکر نکنیم، فقیر خواهیم شد." ????اقتصادنامه ◀️انجمن اقتصاددانان ایران